![]() |
![]() |
|
|
سلام
۱۹ بهمن تولدمه تولدم مبارک بابت آپ نکردنم هم منم و یه عالمه گرفتاری برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی برای روزه میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی منو با خود ببر تا اوچه خواستن بگو با من که با من زنده هستی.... وسیع باش و تنها ... تا بعد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 17:43 توسط ::: کیوان ::: |
|
|
سلام
امروز مثل روزای دیگه نیستم کلا روز متفاوتی بود که تجربه اش را نداشتم امروز یه پسمل خوشگل و بی ریخت به خانوادمون اضافه شد . آره دیگه بابا عمو شدم چه حس متفاوتیه . با اینکه با زور قرص و سرم سر پا بودم ولی وقتی شندیدم ... (...) مساله اخلاقی داشت هنوز ندیدمش ولی اگه ببینمش می خورمش اولین کاره مثبتش این بود که من دلیلی برای آپ کردن پیدا کنم . می رم ولی با عکس ها و خبر های جدید به همین زودی بر می گردم . قول می دم (( اگه یه مقدار پرتو پلا گفتم دیگه خودتون درک کنید اینم یه آپ زیر ۹ سال |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 16:11 توسط ::: کیوان ::: |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 15:35 توسط ::: کیوان ::: |
|
-:- از سكوت عزيز بابت نوشته ممنونم -:- |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:52 توسط ::: کیوان ::: |
|
سلام ایشالا که حالتون خوبه و تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه نمیدونم امسال رو چطوری شروع کردید ؟ سفر رفتید یا نرفتید ؟ ما که در بست در منزل به سر بردیم از این به بعد بیشتر می خوام با دست خط خودم آپ کنم عکس بالا هم محصولی از دست خودمه . نظرتون رو راجع بهش دوست دارم بدونم امسال به نظر میاد برای همه متفاوته . نظرتون در این باره برام مهمه برام بنویسید که چه جور سالیه امسال ؟ شاید این دفعه زود آپ کنم تا بعد ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 21:6 توسط ::: کیوان ::: |
|
|
آواز خوش هزار تقدیم تو باد ارزنده ترین بهار تقدیم تو باد گویند لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
************** ۸۶ هم گذشت با تمام خوبی ها و بدی هاش ۸۷ هم به همین ترتیب میاد و میره ولی کاشکی یادمون می موند که قدر لحظه های با هم بودن رو بیشتر بمونیم . خوشبختی همین لحظه هستش . دلم می خواست خیلی پر بار سال تحویل رو توی وبم جشن بگیرم ولی از اونجا که دل و دماغش نبود نشد . می گن خدا درخواست بنده هاش رو در دو حالت اجابت می کنه و دست رد به سینشون نمیزنه یک در سجده و دیگری در قنوت نماز قسمتون می دم به سبزی دعا من رو لحظه ناب خلوتتون با خدا فراموش نکنید ******** حرف آخر : سال نوتون مبارک و دلتون بهاری . ******** دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من به مادرد خود افشا کن مداوا کردنش با من
اگرگم کرده ای ای دل کليداستجابت را بيا يک لحظه با ما باش پيدا کردنش با من بِفشان قطره اشکی که من هستم خريدارش بياور قطره اخلاص دريا کردنش با من اگر درها به رويت بسته شد دل برمکن باز آ دراين خانه دق الباب کن وا کردنش با من به من بگو حاجت خود را اجابت می کنم آنی طلب کن آنچه می خواهی مهيا کردنش با من چوخوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن غم فردا مخورتامين فردا کردنش با من به قرآن آيه رحمت فراوان است ای انسان بخوان اين آيه را تفسير کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نواميد از رحمت من تو توبه نامه را بنويس امضا کردنش با من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:45 توسط ::: کیوان ::: |
|
|
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رته باشد
آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد امشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد از آه دردناکی سازم خبر دلت را روزی که کوه صبرت بر باد رفته باشد رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت با صد امیدواری نا شاد رفته باشد شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی گر مشت خاک ماهم بر باد رفته باشد پر شور از این حزین است امروز کوه و صحرا مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
...................................................................... کاشکی تو این دنیای بزرگ یه گوشه برای آدم وجود داشت که اون جا فقط به خودش و دنیا فکر کنه . همه چیز رو درست کردم به جز خودم . می ترسم همه کس و همه چیز یه روزی آباد بشن و خودم بمونم اون وسط با مشکلات ... هر وقت خواستم به این فکر کنم که دیگه می تونم راحت باشم درست همون موقع اتفاق جدید . مشکل تازه . سر درد دوباره ... خدای من هر وقت تو ازم دوری مشکلات نزدیکن . دیگه سنم به خسته شدن و بریدن نمی خوره حس می کنم باید باشم . تنهام نذار که بدجور راه رو اشتباه می رم . اینجا کسی اونطوری که هستم نمی شناستم برای همین راحتم باهات . خالص مثل رود ... چند تا امتحان سخت تو یه بازه زمانی کم . نمی گی اگه یه موقع کم بیارم تکلیف چیه آخه ... همون نیمچه آبروم هم پیش تو میره که آخه آخدا خودمونیما انگار تو هم یه موقع هایی سن و سال واقعیه مارو یادت میره ها خدا کاشکی می شد باهات صحبت کرد . سوال می کردم و جواب می دادی . ---------------------------------------------- سوال (اگه جواب بدید ممنون می شم ): اگه وقت فکر کردن به خودت و مسائل شخصیت رو نداشته باشی چی کار می کنید ؟ --------------------------------------------- در آخر تشکر ویژه از مهشید عزیز بابت تبریک تولد و تمامی دوستانی که با نظرات زیباشون منو دلگرم می کنن . شاد باشید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:40 توسط ::: کیوان ::: |
|
|
یادمه پارسال محرم وقتی همه از بیماری مادر ناراحت بودن پدر با اون قاطعیت همیشگیش گفت :
"من شفای مادرتون رو از آقا حسین گرفتم" اون موقع به خاطر شرایط نا مناسب روحی کسی حرف بابام رو جدی نگرفت حتی من ولی سال بعدش که میشه امسال درست یک روز به شروع ماه محرم مادر میره اتاق عمل و عمل میشه این بار هم همه غرق شادی هستند و هیچ کس به یاد حرف بابا نیست که گفته بود من شفای مادر رو از آقا حسین گرفتم قبل از این که مامان عمل بشه ۲ بار تا پشت در اتاق عمل رفت ولی هر بار به نحوی نشد ولی درست ۱ روز قبل از محرم اونم با اون گفته ی بابا ... هیچ کس نه حرف یکسال پیش بابا رو یادشه نه اینکه تو چه روزی داره مامان عمل میشه ولی من که تو اطرافیانم محکومم به ریز بینی نتونستم از این موضوع به این بزرگی بگذرم ... راست میگن بعضی وقتا ما آدما فکر می کنیم که لطف خدا حق ماست در صورتی که ... کاشکی می فهمیدیم خوبی های خدا نسبت به ما لطف و کرم آ خداست نه حق ما یادمه پارسال محرم وقتی همه از بیماری مادر ناراحت بودن پدر با اون قاطعیت همیشگیش گفت : "من شفای مادرتون رو از آقا حسین گرفتم" اون موقع به خاطر شرایط نا مناسب روحی کسی حرف بابام رو جدی نگرفت حتی من ولی سال بعدش که میشه امسال درست یک روز به شروع ماه محرم مادر میره اتاق عمل و عمل میشه این بار هم همه غرق شادی هستند و هیچ کس به یاد حرف بابا نیست که گفته بود من شفای مادر رو از آقا حسین گرفتم قبل از این که مامان عمل بشه ۲ بار تا پشت در اتاق عمل رفت ولی هر بار به نحوی نشد ولی درست ۱ روز قبل از محرم اونم با اون گفته ی بابا ... هیچ کس نه حرف یکسال پیش بابا رو یادشه نه اینکه تو چه روزی داره مامان عمل میشه ولی من که تو اطرافیانم محکومم به ریز بینی نتونستم از این موضوع به این بزرگی بگذرم ... راست میگن بعضی وقتا ما آدما فکر می کنیم که لطف خدا حق ماست در صورتی که ...
========================================================= یادتون باشه که : گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری ========================================================= تواین شبای عزیز منو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید
در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند ( از شمیم عزیز )
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 23:7 توسط ::: کیوان ::: |
|
|
روز ها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویش تنم من نپرسیدم کس نیز به من هیچ نگفت نو جوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط فارغ از نیک و بد و مرگ و حیاط بعد از آن باز نفهمیدم من به چه سان عمر گذشت لیک گفتند همه که جوان است هنوز بگذارید جوانی بکند بهره ا از عمر برد کامرانی بکند بگذارید که خوش باشد و مست بعد از این باز بر او امری هست یک نفر بانگ برآورد که او باید از همکنون فکر آینده کند دیگری آوا داد چون که فردا بشود فکر فردا بکند سومی گفت : همانگونه که دیروزش رفت بگذرد امروزش همچنین فردایش با همه این احوال من نپرسیدم هیچ که چه سان دی بگذشت آن قدر قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت نه تفکر نه تعقل نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بی حاصلی و ....
چه جوانی که ز کف دادم من من ندانستم و کس نیز به من هیچ نگفت قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد لیک بیهوده تلف گشت جوانی ... آنکسانی که نمی دانستند ندگی یعنی چه رهنمایم بودند عمرشان طی می گشت بی خود و بیهوده و مرا می گفتند که چو آنها باشم فکر خوردن باشم فکر تامین معاش فکر ثروت باشم فکر یک زندگی با جنجال فکر همسر باشم کس مرا هیچ نگفت ... زندگی خوردن نیست زندگی داشتن همسر نیست زندگی کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنیش می فهمم حال من می فهمم هدف از زیستن این است عزیز من شدم که خلق که مسمر باشم نه چنین ساکت بی جوش و خروش ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنیش می فهمم من شدم خلق که با عزمی جذب پای از بند هوا ها گسلم پای در راه حقایق بنهم با دلی آسوده فارغ از شهوت و آز حسد و کینه و بخل شربت جرات امید و شهامت نوشم زره جنگ برای بد و نا حق پوشم ره حق پویم و حق جویم و پس گویم آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم شمع راه دگیران باشم و با شعله خویش رهنمایی بدهم گرچه سرا پا سوزم ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمم حال من می فهمم کین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت زندگی بی حاصل نوجوانی باطل وقت پیری غافل به زبانی دیگر کودکی در غفلت نوجوانی شهوت در پیری حسرت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 22:24 توسط ::: کیوان ::: |
|
|
تا حالا شده خودت ندونی کجای این روزگار داری راه میری ؟
ندونی چه جور آدمی هستی ؟ ندونی به خاطر کی ؟ به خاطر چی تلاش می کنی ؟ اگر یه روز با همه این سوال ها یک جا برخورد کن چی کار می کنی ؟ چه جوابی به خودت می دی ؟ خودت رو به خاطر اشتباهاتت سرزنش می کنی یا سعی می کنی بر گردی به مسیر زندگی ؟ ....
یه دوستی می گقت برای کشتن یه پرنده یه قیچی لازمه نه برای بریدن سرش بلکه برای بریدن بال هاش چون بعد از بریدن بال هاش خاطره پرواز با اون کاری می کنه بد تر از بریدن سرش ...
سوال : ؟!؟ راستی شما ها دوست داشتین چه جور آدمایی باشید ؟ ( لطفا کامل توضیح بدین )
و اما چند جمله برای انتظار عاشقان : نمی دونم از کدوم ستاره میبینی منو چشمات رو می بندی و دوباره می بینی منو پر بغض جمعه های نا گزیر و بی صدام خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام توی کوره راه چشمات عطر بارون بوی سیبی باسه عاشقونه خوندن تو همون حس غریبی تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه هر عاشق برای زنده بودنی ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببخش خدایا این حقیر رو به سخاوت شب و دعا ببخش
****************************************************** خدایا این بارم میام در خونه خودت رو میزنم . من خیلی روم زیاده . مستقیم میام دم خونه ی خودت من بنده تو هستم اگه تو کارم رو راه نندازی هیچ کس نمی تونه . درسته بنده ی رو سیاهتم ولی بازم بنده ی تو ام . تا اینجا هیچ وقت نا امیدم نکردی هر چی ازت خواستم بهم دادی . حتی بیشتر از لیاقتم منم تا اونجا که توان داشتم شکرت رو به جا آوردم . خودت از دلم خبر داری می دونی این تو چه خبره . اون جوری که فکر می کنی درسته و صلاحه همه چیز رو راست و ریست کن . به عزیز ترین کسم قسم دیگه از دستم کاری بر نمیاد . اگر به خاطر تو نبود خودت می دونی که به چه کارایی دست میزدم ((( یا غیاث المستغیثین ))) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:19 توسط ::: کیوان ::: |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
میم مثل مادر = M Like Mother ...
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
ربكا فراتر از آسمان هستی مهدی ( مرتضی ) مهشید سکوت چیستا ! همین ... |
|
RSS
|